نمی دونم کسی از اون دوران هست که ویولت رو بشناسه یا نه
همون اوایل که وبلاگ زدم و ابتدا کردم به نوشتن، از طریق یکی از دوستام که تو special وبلاگ داشت، با دختری آشنا شدم به نام ویولت که از روزمرگی هاش و دست و پنجه نرم کردنش با ام اس می نوشت
نمیدونم چرا امشب یهو یادش افتادم و خیلی شانسی گفتم بذار سرچ کنم شاید یه جای بهروز مینویسه
یه وبلاگ تازه ازش پیدا کردم و چرخیدم و چرخیدم تا اینکه دیدم همین اردیبهشت ماه آسمونی شده...
قلبم تیر کشید و اشکام جاری شدن
ویولت مهربون و قشنگم، خیلی سال بود که ازت بی خبر بودم. نمی دونم اگه زودتر پیدات می کردم اصلا منو یادت میومد یا نه. همون سال ها می دیدم که چی می کشیدی... و همیشه به قوی بودنت افتخار می کردم. امیدوارم الان تو آرامش باشی و دیگه درد نکشی.
دفه ی بعد که برم دیدن بابا، قول میدم به تو هم سر بزنم. ❤️
برچسب:
نویسنده: سپیده حبیبی